کاش دیروز بعد از ظهر مثل خیلی ها نمی رفتم دانشگاه تا ...آره جلسه اول بود و کلاس تشکیل نشد و من مجبور شدم تا صبر کنم تا بابا بیاد دنبالم،تو این فاصله یه نفر که مثل سایه با هام بود بالاخره فرصت پیدا کردو ازم پرسید شما چه رشته ای هستید؟منم مثل احمق ها سریعا جواب سوالشو دادمو اون هم بدون اینکه من ازش خواسته باشم گفت من کارشناسی ارشد نفتم و گفت که علوم تحقیقات قبول شده بوده ولی چون خونمون نیاورانه انتقالی گرفتم که راحت تر باشه مسیر برامو و کلی از خودش تعریف کرد که نفر چندم کنکور کارشناسی ارشد تو رشتش بوده و معدلش ترم گذشته چند شده و این در حالی بود که من اصلا علاقه ای به ادامه گفتگو نداشتم چون می دونستم قراره به کجا ختم بشه![]()
خلاصه با کلی شوق و ذوق ساعت و روزهای کلاسها شو از روی برد نشونم داد و گفت که ترم پیش منو ندیده در حالی که داشت دروغ می گفت و گفت شما چطور؟منم مثل خودش گفتم که تا حالا ندیدمش
و گفت که شما خیلی جدی هستید و از دخترهای جدی خوشش میاد نه دختر هایی که خودشونو می چسبونند
چقدر من از این طرز صحبت بدم میاد(خودشونو می چسبونند)و گفت:شمارمو بهت میدم که اگه با هام کاری داشتی تماس بگیری.گفتم:فکر نمی کنم کاری داشته باشم ولی خوب باشه بده شمارتو ،و مثل یک دختر احمق ناشی که دست و پاشو گم کرده سریعا گوشیمو از جیب کاپشنم در آوردم و شمارشو سیو کردم تو فن بووکم ،و گفت که شما هم شمارتونو بدید ...
من خیلی خرم.همیشه انگار می ذارنم تو منگنه و من مجبور می شم کاری بر خلاف میلم انجام بدم!!!!!
حالا دارم به این فکر می کنم که چه جوری از شرش راحت شم ، کاش می شد شماره یه جور از لیستش پاک میشد ،کاش تا هفته دیگه زنگ نزنه بهم و هفته دیگه هم نبینمش!!! ولی خوب اینم میدونم که نمیشه فرار کرد.
راه حل منطقیش چیه شما بگید؟می دونم که بالاخره می بینمش بهش چی بگم؟
